ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

39

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

خويشاوندان او حتى به پيكر او احترام نمىگذاشتند . على عليه السّلام ، با تشويق همسرش فاطمه و عباس كه خود را وارث ماترك دنيوى محمد صلّى اللّه عليه و آله مىدانستند ، تصور مىكرد كه او چون پسر عمو و داماد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است به خلافت تعيين شده است . اما چون ، بعد از وفات همسرش فاطمه عليها السّلام همه از او روىگردان شدند ناچار شد با أبو بكر بيعت كند . شرط او براى اين ديدار اين بود كه عمر گستاخ در مجلس نباشد . پس از آنكه او دريافت كه در تمام اين مدت حق با أبو بكر بوده است مردم دوباره به او روى آوردند . عبد الله بن عباس نظريات بنى هاشم را درباره حقوق خودشان با احتياط بيشترى گوشزد كرد . او دريافت كه مردم قريش بر خلاف آنچه بنى هاشم آن را حق مشروع خود به عنوان خويشاوندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىشمردند رأى داده بودند . گرايش او به على عليه السّلام بدون قيد و شرط نبود . او به كرّات از اعمال پسر عمويش انتقاد مىكرد و او را از عواقب آن آگاه مىساخت . او عقيده گروهى از طرفداران على عليه السّلام را كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حقيقت به نفع او وصيت كرده بود رد مىكرد . مع ذلك به نظر او احتمالا فقط به اين علت بود كه محمد صلّى اللّه عليه و آله در زمان بيمارىاش به دنبال على عليه السّلام فرستاد ولى عايشه و حفصه مانع ديدار پيامبر با على عليه السّلام در تنهايى شدند و اصرار داشتند كه پدرانشان را به آنجا بخوانند ؛ و چون محمد صلّى اللّه عليه و آله در هنگام بيمارى خواست نامه‌اى براى راهنمايى اصحابش بنويسد ، عمر مداخله كرد و گفت اين مرد هذيان مىگويد . عباس پدر عبد الله نزديكى مرگ را از چهره محمد صلّى اللّه عليه و آله شناخت و سعى كرد على را متقاعد كند كه پيش پيامبر برود و از او بپرسد كه كار خلافت از كيست ؟ اگر از آنهاست بدانند و اگر از ديگران است مردم را به آنها سفارش كند . امّا على عليه السّلام از اين كار خوددارى كرد و گفت اگر پيامبر آنان را از خلافت بازدارد مردم هرگز آن را به ايشان نخواهند داد . با اين همه لحن بيان ابن عباس حاكى از آن

--> كه به زنان حاضر گفت دارو را به پيامبر ندهند اما با وجود اين به اين مصيبت مبتلا مىگردد و او را مجبور به خوردن دوا مىكنند ( بلاذرى ، انساب الاشراف ج 1 ، به اهتمام محمد حميد الله ( قاهره 1959 ) ، ص 549 ) در روايات ديگر منقول از غير عايشه بجاى عباس ، اسماء را براى دادن دوا به محمد صلّى اللّه عليه و آله سرزنش مىكنند ( طبرى ، ج 1 ، ص 1810 ؛ ابن سعد ، كتاب الطبقات الكبير به اهتمام زاخاو و ديگران ( ليدن 1905 - 1940 ) ج 2 ، ص 2 ، 31 - 32 كه حديثى را از عبد الله بن عباس روايت مىكند ) . كايتانى اين گرايش عايشه در نقل روايت را درست درك نمىكند و اشاره مىكند كه محمد صلّى اللّه عليه و آله به همه كس بجز عمويش مظنون بود ( تاريخ اسلام ، ج 2 / 1 ص 499 ) . مفهوم اين روايت بيشتر دلالت بر اين دارد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله نسبت به زنان سختگير اما بيش از اندازه نسبت به خويشاوند خود عباس ، كه مقصر اصلى بود ، آسان‌گير بود .